585

============================================================

حرف الكاف 525 و دمعةالكرم آن را گويند كه چون درخت تاك بريده شود ازو آبى بيرون آيد يا ججيه در وقتى كه سوخته شود ابى ازو ترشح كند و ممكن بود كه او منجمد شودج چنانكه صمغهاى ديگر. و آنچه از درخت انگور بيرون آيد و در چوبهاى ديگر ور تعلق كند بشيه رشتهها آن را بلغت عرب عساليج گويند و خيوط نيز گويند و يكى را ازو عسلوج گويند. و شكوفهآ او را فقاح الكرم گويند و بلغت رومى توه اسطراوس گويند و پارسيان شكوفهآ رز گويند.. ليث گويد خفچهآ درخت تاك اور را عرب زرجون گويد و اين لغت اهل طائف است و اهل تهامه و نواحى يمن .ه و شمر گويد زرجون معربست و در پارسى زرگون بوده است يعنى لون او وه بلون زر مشابهت دارد. و خمر را بزر تشبيه كنند و خفچه او را نيز هم بزر تشبيه كنند. و ابو عبيد از اصمعى روايت كند كه زرجون عرب خمر را گويد و وه درخت او را نيز گويند. و ابن شميل گويد زرجون عرب درخت انگور را يه گويند و يكى را از درخت او زرجونه گويند و انچه را از نبات او به رشتهها ه ماند او را عطفة گويند. ابوسعد گويد كرانههاى خفچههاى درخت انگور را يه (3) ح عرب عقش(3) گويد. ديسقوريدس گويد تاك دشتى را شاخها خردتر باشد ر * بمقدار تاك انگور و شاخهاى او بيشتر بود و برگ او بصورت خوبتر بود و اوجه وا يه نبات عنب الحيه(4) ماند يعنى انگور مار و منبت عنب الحيات در بستانهاه باشد و شكوفه او به موى حيوان مشابهت دارد و ميوه او را خوشهها خرد باشد و لون او چون پخته شود سرخ بود و برگ و شاخ سپيد تاك كه عرب او را كرم ابيض گويد به برگ و شاخ تاك بستانى مشابهت دارد جز آنكه بدرختى كه در جوار او بود تعلق او محكم باشد و بر خوشه(3) او ميوه اى باشد كه لون او سرخ بود و در بعضى مواضع باو پوست به پيرايند. و سياه تاك كه ير عرب او را كرم اسود گويد برگ او به برگ نوزك ماند. و عرب نوزك را ير لبلاب گويد و بر درخت و نبات كه در جوار او بود تعلق كند و ميوه او پيش از

Страница 585