الصيدنة
الصيدنة
============================================================
حرف الكاف 523 آورد. چون بامداد شد و پيلور بر دوكان بنشست زال بر وى بگذشت و او را ثناى بسيار گفت و مبلغى زر ديگر شكرانه يرو عرضه كرد و گفت خداى بر و تو رحمت كتاد كه ما را و مسلمانان ديگر را از شر او خلاص دادى. پيلور در ور آن حال متحير بماند و متعجب شد كه اين تاتير مناسب نبود مر قوت و وهد و خاصيت كثيرا را.
1. نقل از نسخ مب ومج. 2. در اصل: «طراغافانيس». رجوع شود به عتوان يونانى. 3. رجوع شود به كريوف (ص 745) كه به نقل از اصلانوف چنين ضبط كرده است (در اصل جير با يه جيم):4. شكل ديگرى از طراغاقاتثى. 5. در اصل: «انفث» با فاء اصلاح از لووص 50.
ظاهرا انقث ايلا به معنى درخت قتاد است. ع. «زول زده بر وزن غول زده نام صمغى است كه ه آن را به عربى كتيرا گوينده (برهان قاطع). جزء دوم «زده» به معنى صمغ است. 7. در كتب لغت به اين معنى نيافتم. 8. در مب «رستهام. در مج «رسنهام. شايد رستها نيز درست باشد دسته ها به معنى دستهآ ظروف از قبيل دلو و غيره. 9. اين قسمت پس از ذكر خاصيت، كه معمولا از ه ارجاتى است و از ابوريحان نيست آمده است. من قسمت خاصيت را كه مترجم فارسى پس از ه وصف دارو ميأورد تقل نكردم.
885. كجومن (1) »حمزه گويد او را «چو من كه ديد، گويند بلغت پارسى و او را ياين نام از ان خوانند كه ميوهآ او از برگ او بيرون آيد نه از شاخ او. يعنى كدام است از يه ت انواع نبات چو من كه او ميوه از برگ بيرون آرده و حمزه چنين گويد اين و نبات بدرخت گل مشابهت دارد و از ميانهآ برگ او بشبه سيم رشته كرده شعبه باريك بيرون ايد و بر سر آن رشته دانهها ياشد بلون سرخ و بعضى از ان دانهها در غايت سرخى باشد و گويد نوعى ديگرست از رياحين كه او را يه و منجيدون گويند و معنى او چنان باشد يعنى من نيز همچنين ام؛ و اين هر دو از ه و رياحين در زمين فارس باشد. ومثل اين در عربيت ابن الاعرابى آورده است ه ك كه تصافير توعى است از درخت و صورت ميوه او به عصفور مشايهت دارد
Страница 583