581

============================================================

حرف الكاف 521 1. نقل از تسخ مب ومج. 2. «ابوعمرو: كب الرجل اذا اوقد الكب و هو شجر جيد الوقود الواحدة كبته (لسان العرب ذيل كبب). 3 . در مب: «او را برگ نباشده و آن درست نيست. در مج: «ابرئ باشد» و آن درست است. در لسان العرب ذيل كبب گويد: «الكب ضرب من الحمض يصلح ورقه لاذتاب الخيل.ى امه كتم(1) ا 61019 16818 يا .10/8 نل يل10 وبعضى گفتهاند كتم وسمه را گويند. و ليث گويد كتم نباتيست كه او را با ه وسمعه از جهت خضاب سياه استعمال كنند و در معالجت احتباس بول بكارور برند. أزهرى گويد كتم نباتى است كه لون او بسرخى بهم آميخته باشد.

ابوحنيفه گويد اين نبات بر سر كوههها باشد و باينمعنى عزيز باشد و بوسمه جه مشابهت دارد و در بعضى مواضع اين نبات با وسمه بهم برايد از زمين و گفتهاند در عرب روغنى است كه او را مكتومه گويند بآن سبب كه كتم ووهد زعفران در وى كرده باشند.

1. نقل از تسخ مب و مج.

اأ كتان(1) نا1096=.0يل1511قلا للا ابن السكيت او را بفتح كاف روايت كرده است و گويد هركه بكسر روايت ن كند خطاست و گويد كتان را عرب شريع نيز گويد و مشاقه و آصطبه(2) دانه اى(3) را گويند كه بشبه سنگ در ميان كتان بود. ابن الاعرابى گويد شريع كتان نيكو را گويند و ليث در شعر اعشى كتن روايت كرده است: هو (4) الواهب المسمعات الشروب بين الحرير و بين الكتن او بلغت پارسى او را تخم كتان گويند. و در بعضى مواضع كوش دانك گويند. و گفتهاند بعضى تخم او را يزر گويند بكسر باء و بفتح باء روا بود و بفتح فصيح تر است. و به سغد و سمرقند و فزغانه زغيراك) و زغيره هم گويند ووه

Страница 581