الصيدنة
الصيدنة
============================================================
520 كتاب الصيدنة فى الطب ميآيد و آن دود على التحقيق بدود كبريت مشابهت تمام داشت و بر هر يك از آن سوراخها كبريت جمع شده بود و لون آن كبريت زرد بود كه به زر مشابهت تمام داشت و از زير هريك ازين سوراخها آوازى و طنينى بقوت جو ميرسيد كه اين شخص را متيقن شده بود كه در زير اين كوه آتشى درگرفته و است و مى سوزد. و مقدارى از آن كبريت كه بر سر آن سوراخها بود اوردند ودر تا مشاهده كرديم. و حنين و خشكى گويند كه از ان كوه در بعضى اوقات برق ودر جدا شود چنانكه از جرم ابر. وديسقوريدس گويد هرچه از كبريت ناسوخته بود و لون او سرخ باشد و در ميانهآ او سنگ پارهها نبود نيكوتر باشد. و از ر كبريت سوخته آنچه لون او سبز باشد و جرم او چرب(14 شود به باشد.
1. نقل از نسخ مب ومج. 2 . در اصل مغلوط است. از لسان العرب (ذيل كبرت) اصلاح شد حلف به معنى حلف است كه پارسى آن سوگند است. يختيت به معنى سخت است و ظاهرا مأخوذ از همان كلمه است. رؤبة اشتباه كرده و كبريت را صفتى براى طلا دانسته است . 3. در لغت نامه پلاتس (ص 917) «گندك». 4. در ترجه عربى ديسقوريدس (89 از پنجم): «فيه ذهبيقه. در نسخهآ مترجم «دهتيةه بوده است كه په چرب ترجمه كرده است.
مد الكب(1) 1 6ل5 ابو. عمر و از پدر خود روايت كند كه كب در لغت عرب درختى است كه ه و به چوب او آتشى افروزند و چون يكى(2) از عرب بچوب او اتش افروزد ج گويند كب الرجل و يكى را ازو كبه گويند. ابوحنيفه گويد كب درختى است (3) = كه مقدار بالاى او يك رش بيش نباشد و بر وى خارها بود. و او را برك: 0’ باشد هرچه تر باشد آب ازو بيرون كنند و يا روخن كنجد بهم بياميزند و هركه را علت احتباس البول باشد باو دهند تا بخورد حتوي شفا يابد و هزچه خشك باشد آن را در آب بجوشند و آب او را با روغن كنجد بهمانور طريق استعمال كنند.
Страница 580