579

============================================================

جرف الكاف 519 8ل3 880. كبريت(1) ليث گويد كبريت چشمهآ روان ابست چون آب او منجمد شود لون او متغير جوه شود و در بعضى مواضع سپيد باشد و در بعضى مواضع زرد بود و بعضى ازو تيرهرنگ پاشد. و چنين گويند كه آنچه او را كبريت احمر گويند معدنى است چنانكه جوهر زر و تقره و مس و او در معدن خود سيلان تكند و معدن او آز وه پس بلاد تبت است در وادى كه او را بوادى نمل تعريف كنند و او آن وادى و است كه سليمان عليهالسلام بر وى بگذشت. و قصهآ وادى نمل در قرآن مذكور است. و رؤبه در شعر خود ذكر او كرده است و گفته: اهل يعصمنى (22 حلف سختيت او فضة او ذهب كبريت و گفتهاند ذهب كبريت زر سرخ را گويند درينموضع. و كبريت را بلغت و پارسى گوگرد گويند و بسريانى كبريتا گويند و بهندوئى طورى گويند. و گفتهاند بلغت هندى او را قندق(3) هم گويند. و آنچه را ازو ببلخ نسبت كنند ور بلون زرد باشد؛ و كبريت پارسى بلون سپيد بود و محمدزكريا گفته است كبريت احمر در افواه مذكور است اما حقيفتى ندارد و او را در عالم وجودو * نيست. و يكى از ابناء اين علم گفته است كه او را وجود هست وازو ه طايفهاى زر سازند. و طبرى گويد در يكى از كوههاى دماوند عراق و چشمه ايست و لون آن آب زرد باشد. گويد يكى را از امناى خويش به آن وار كوه فرستاديم و آن كس چنين حكايت كرد كه مقدار دو نيم روز را از پشت وه كوه ببالاى او برآمدم و بر سر آن كوه ريگ بود انباشته كه پاى درو فرو ميشد و بر سر آن كوه سرما و باد سخت بود بمتابتى كه هيچ حيوانى از پرنده ج و غير آن قرار نمى كرد. و قراخى سر آن كوه باندازهآ سى جريب زمين بباشد و وهر كوههاى ديگر در مقابلهآ او چون ريگ توده تمايد. و چنين حكايت كرد كه بر وه كسر اين كوه سى سوراخ بشمردم كه هريك ازين سوراخها دودى بيرون

Страница 579