الصيدنة
الصيدنة
============================================================
حرف الكاف 517 شود و اين نوع را بعربيت دهن الكاذى گويند. و بعضى از صيادنه گفتهآند برگ درخت كاذى به برگ صبر مشابهت دارد چنانكه بيان كرديم و كاردوى او بشكل كاردوى خرما بود و بوى او خوش بود و از غايت حدت و تيزى و بوى او ممكن نباشد كه كسى او را ببويد. و اگر كسى بر حدت بوى او واقفت نباشد او را ببويد بى توقف خون بينى بگشايد، از تيزى بوى و گرمى طبيعت او و اگر در خانه بگذاشته شود بوى او خوشتر شود و به جاورت او خانه خوش بوى شود. و حمزه گويد كاذى نوعى است از رياحين و معدن منبت او بيشتر در زمين شيراز است و بياسمين مشابهت دارد جز آنكه شكوفه او بلون سرخ باشد و در نواحى فارس و رى روغن كاذى ازو كنند. و حمزه گويد در اصباهان نوعى است از رياحين كه بطبع گرم است و او را اهل اصباهانر .كيده(5) گويند. و گويد ندانم كه او نبات كاذى است يا ريحان ديگر است . و اهل زمين هند كاذى را گل كيوره(6) گويند.
1. نقل از نسخ مب ومج.آ. كاردو به معنى طلع نخل است. در مج: «كاردوه» 3. وصف ابوحنيفه از كاذى در ابن البيطار ذيل «كادى» آمده است. 4. چنين است در «مج» كه درست است. در «مب» «اسطيره؛ كي. ناشى از شباهت ظاهرى ميان «كيده» و «كاذى» 6. در يلاتسجه (890) كنورا 6019 876. كبابة(1)ح بآ 261 و چنين آوردهاند كه درخت كبابه را منبت در جزيره شلاهط (2) است و او را در ور كتب ادويه با قاقله ذكر كتند. و يحيى و خشكى گويند كبابه دانه ايست كه صورت او به پلپل مشابهت دارد و او را از اقصاء بلاد هند برآرند و به اطراف به برند و حرارت در وى بيش از حرارت قاقله است. و غشى كه صيادنه با او بهم بياميزند فاخره است چون ناشكافته باشد و چون فاغره شكافته شود ممكن نشود كه كبابه را باو مغشوش كنتد بسيب اختلاف هيات وصورت.ه
Страница 577