575

============================================================

رف الكاف 515 ج11ص 293294). در خزن الادويه (ص 723) رياحى به كسر راء و ياء مثناة دارد كه جمع ريح است «و در وجه تسميهآ آن گفتهاند سبب تصاعد آن با رياح است از كمال لطافتى كهه داردم).

872. كافور(1ابويه 211 80088 كافور(2) پهودى را گويند. كندى گويد كافور پهودى گياهى است و چون او توه در دست ماليده شود يوى كافور ازو بشمام رسد و قوت او به قوت كافور امشايهت دارد 1. نقل از نسخ مب و مجر2. احتمال ميدهم همان باشد كه به صورت «كافور جودانه» در برهان قاطع آمده است: «نوعى از كافور است بهغايت خوشيوى. بوييدن آن درد سر را تافع باشد و خوردن آن قطع شهوت جماع كنده در تحفه حكيم مؤمن: «كافور يهودى و كافوريه ريجان الكافور استت و نزد بعضى كافوريه اسم اقحوانست».

873.كاكنج (1) ين20يا2 11203ف=بآنة8لة15 ميوهايست باندازه نيق يعنى ميوه درخت سدر كه به لغت هندى او را بير(2)ى و گويند. و بهيأت گرد و لون او سرخ باشد. و او در ميانهآ قبه بود ولون او و . سرخ باشد كه بزردى زند و در وى دانههاى ريزه باشد. رازى گويد منبت او ور در شهرهاى سرد سيل(3) بود و خوز گويد او در نواحى صباهان و ماه بسيار وهر باشد. وچنين گفتهاند كه كاكنج نوعى است از عنب الثعلب كه لون او سرخ است و ميوه او را فسوليدس(4) گويند. و بولس در بدل حراوي تخم عتب ه التعلب آورده است. و اهل مرو كاكتج را عروس در قبه گويند و اهلنه ماوراءالنهر عروس رزانى(5) گويند و بعضى عروس در پرده گويند.

1. تقل از نسخ مب ومج آ. رجوع شود به ذيل لغت سدر در همين كتاب. 3. سردسيل صورت ى ديگرى از سردسير است. ؟. در اصل: «قسوليدس» با قاف. رجوع شود به عنوان يونانى. 5.

ظاهرا از «رزه به معنى انگور است و تناسبى دارد يا عنب التعلب كه كاكنج را نوعى از آن جه دانسته اتد

Страница 575