574

============================================================

حرف الكاف 71لم كافور(1) 5ع 61018، ل1110101 للاللفن يا 5لا1ل8 101-1لة به لغت هندى او را كپور گويند و او صمغ درختى است كه متبت او بيشتر در جزاير و سواحل درياها بود و او در ميانه جرم از درخت منعقد شود و در بعضى مواضع از درخت بيرون آيد چنانكه صمغهاى ديگر؛ و اين نوع كمتر ود بود و عزت او بيش بود و رباحى(2) اين نوع را گويند و او به پارههاى نمك مشابهت دارد. و يعضى از كافور به لون سياه باشد چون شبه و جرم او براق ه بود. و گفتهاند بعضى ازو سرخ باشد به لون، و بعضىى ازو زرد باشد واكهبجه باشد و دليل كند كه اختلاف الوان او بحسب اختلاف طلوع آفتاب باشد بر ه مواضع او؛ و چنين گويند كه هرچه ازو به لون زرد است واكهب، يعنى كبود جو چون جرم او سوده شود لون اوسپيد بيرون ايد. و بعضى به هيات چنان بود كه نوعى از مايعات در اب خانه منعقد شوده و بعضى ازو باريك و ضعيف بود جو و بعضى سطبر باشد و شمامات كافور جمله معلوم است. و طايفهاى اند از اهل سواخل چون شمان و مكران و غير آن كه از كافور شمامهها سازند. ووهر آنچه از اتواع صمغ با كافور بهم بياميزند و بقيمت كافور بفروشند او را قاطر وه و گويند. و نيكوتر از جملهآ انواع او صمغ درخت نارجيل است.

1. نقل از نسخ مب ومج7. «والكافور اصناف افضلها الر باحبى واجود الرباحى الفنصورى . ..

وانما ستى الكافور رباحيا لان اول من وقع عليه ملك يقال له زباح فنسب اليه (نهاية الارب

Страница 574