الصيدنة
الصيدنة
============================================================
حرفه القاف513 70 قير(1)2= 518 ليث گويد قاروقير(2) دو لغت است و او را از قعر دجلهآ يغداد بيرون آرند. و وه بعضى گويند او اختصاص به قعر نيل ندارد بلكه در جمله درياها پبود وه كشتيها را باو بيندايند و در سمرقند نوعى است ازو و او را علك سياه گويندو و زنان او را در وقت رشتن ريسمان بر دوكها استعمال كنند. و يك نوع را ازو در زمين هند رال گويند. و در صيدنه چنين ديدم كه اهل هند او را بسه گويند و اين نوع به تيرگى روغن نقط است. و در زمين جرجان نوعى ديگر است كه ر باو مشايهت دارد و به موم كه لون او سياه باشد هم مشابهت دارد و اهل خرانسان(3) او را در بعضى از حوايج استعمال كنند. و دمشقى گويد قير زفت تو رارا گويند چون خشك شود.
1. نقل از نسخ مب ومج آ. در مب: «در وى لغت استه. در مج: «قاروقير لغتنده بايد «قاروقير دو لغتنده درست باشد در لسان العرب اذيل قير) دارد: «القاروقير لغتان». ا. در مج: «اهل قاقم»! شايد: «اهل قاين».
Страница 573