الصيدنة
الصيدنة
============================================================
512 كتاب الصيدنة فى الطب 7ل قيموليا(1) ا7 2105514 گل خوزى(2) را قيموليا گويند و ذكر او در باب طاء آوردهايم.
1. تقل از نسخ مج ومب. در ترجمهآ عربى ديسقوريدس (131 از پنجم): «قيموليا غى». گل قيموليا. قيموليا از جزاير يونانى سيكلاد واقع در درياى ازه است. آ. رجوع شود به ذيل «طينه خوزى» در همين كتاب ع8 قيقهن (1) 207217- .11021015 تفلللللد (2) و ديسقوريدس گويد قيقهن نوعى است از صمغ و معدن او در بلاد مغربست(2) و اندكى به مر مشابهت دارد و طعم او به زهومت مايل بود و بوى او با قوت و باشد و او را با بخورها چون ميعه و مر بهم استعمال كنند. و بعضى گفته اند قيقهن سندروس است.
1. از نسخ مب ومج نقل شد اين كلمه در ترجمه عربى ديسقوريدس (21 از اول) قنقمواست .ويونانى آن در عنوان نوشته شد. در كتب داروشناسى و لغت به صورت قيقهر و قنقهر و قينقهر آمده است. در مخزن الادويه (ص 720) ذيل قيقهر آمده و صور گوناگون آن ذكر شده است .
عربى آن را شجر و فارسى آن را لعل معبرى (در برهان قاطع لعل مصرى) وهندى آن را رال وه دهونه گفته است. به هر حال قيقهن و صور ديگر آن تحريف شده از قنقمو است. در المخصصوه (ج11ص 217) صمغ سرخ درشت را قهقر خوانده است (احتمالا به نقل از ابوحنيفة اى ان ديتورى). 2. در ترجه عربى ديسقوريدس اموضع مذكور): «فى بلادالعرب».
اعد قيسور(1) عهاه- قنللل1 ابن صهاربخت گويد او نوعى است از صدف و ماسرجويه گويد قيسور به كفك(2) دريا مشابهت دارد. و محمدزكريا گويد او را در عرف فينك(3) گويند.
1. تقل از نسخ مب ومج. آ. رجوع شود به ذيل «زيداليحز» ذر همين كتاب. 3 . «فينك بر وزن گيلك نوعى از كف درياست و آن مانند سنگى بود سفيد و تجويف يسيارى دارد و معرب آن فينج باشده (برهان قاطع).
Страница 572