الصيدنة
الصيدنة
============================================================
حرف القاف 511 8 قنفذ(1) عون10ل= 2لاص قلا6 تعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه قنفذ را بلغت عرب اتقد(3) و اتقذ نيزجه گويند بذال معجمه. و ليث گويد خارپشت بزرگ را عرب حسكك(3) گويند.
هم و و گويد قنفعة(4) نامى است از نامهاى قنفذ مادهآ خارپشت. و ابن السكيته وهع. وه گويد او را قنفذ و قنفذ گويند يضم و فتح [قاءا. و بلغت رومى او را د ونكنون(5) گويند و بعضى گويند يلغت رومى او را اقسوسوروس(6) گويند. و هر (6) ب بلغت هندى كوهى را سياهى(7) گويند. و در بعضى مواضع از اهل هند دشتى را جاهه گويند و در كتاب حاوى اورده است كه او چهار نوع است، دشتى ووه اهلى و كوهى و بحرى؛ آنچه ازو كوهى است چون آدمى را بييند از خارهاى ود خود يسوى ادمى چون تير پيندازد.
1. نقل از يسخ مب ومع: 2 . والآنآقد والانقذ بالدال والدال القنفذ والسلحفاء. 3 . الحسيكة القنفذ والحسكك القنفذ الضخم. 4. القنفعة القنقذة الاتثى السان العرب ذيل تنفع) . 5. ظاهرا حرف ثالاتيوس هين ەەە1ل است كه به معنى دريايى است و در وصف اخينوس (حارپشت) گفته ميشود يعنى خارپشت يحرى يا دريايى. *. ظاهرا محرف اخينوس خرسايوس (خارپشت و * برى) است ارجوع شود به عنوان يونانى). 7. در مخزت الادويه: «ساهى وسارسل و سيهى» (ص 717) 866 قوييون سنگى از انواع سنگهاست كه او را قوبيون گويند و طعم او تيز بود و يكى از.
خواص او آنست كه اندام ريمناك را باو پاكيزه كنتد و در وى قوت پاك كردنر و اعضاء عظيم پليغ باشد و نوعى ازو بلون بنفسجى است و هرچه جرم او هموار باشد ازو پاكيزه نكند بلكه پوست را بكند و ببرد و بعضى گفتهاند او را يهو قومو گويند.
Страница 571