569

============================================================

جرف القاف 509 طرخون باريكتر بود ولون او بزردى مايل باشد. و يك نوع از قنطوريون عربى است و نوع ديگر بابلى و آنچه عربى است نيكوتر است از بابلى. و وه رسائلى گويد هرچه طحم او تلختر باشد در منفعت زيادت بود. ديسقوريدس و گويد قتطوريون خرد را بلغت رومى طومقرون(5) گويند و معنى طومقرون ج بلغت پارسى خرد باشد و اين نوع را لمنيسون(6) نيز گويند بطريق نسبت، بدان سبب كه لمنى (7) بلغت رومى آب ايستاده را گويند و منبت اين نوع همه در آب ايستاده باشد و ساق او از بدستى زيادت بود و شكوفهآ او بلون سرخور باشد و بلون بنفسجى مايل بود و طعم برگ او تلخ بود و تر باشد و آبناك و ر بيخ او نامنتفع است و برگهاى نبات او خرد باشد.

1. خصى التعلب قتطوريون نيست. به نظر ميرسد كه اشتباهى شده است ميان قنطوريون ووه سطوريون 140410ههه كه يو نانى خصية الثعلب است رجوع شود به كريموف (ص 731). 2. در ترجمه عربى ديسقوريدس (7 از سوم) : «لانه ينبت عندالمياه» . شايد «در بيابانها، محرف «در ميان آبهاه باشد 3. در اصل: «كرب» كه معنى نميدهد. در ترجمهآ عربى ديسقوريدس (6 از سوم): «مثل ورق الكرنب». ولى كرنب به معنى اثل عربى نيست. شايد مترجم «گزه پنداشته و آن را به ه معنى اثل عربى گرفته است. نيز رجوع شود به كريوف (732). 4. كريوف (732) آن را نجرف «مرطب» دانسته است كه عيسى و بدويان آن را قنطوريون كبير گفته اند. اما در كتب و *. معتبر لغت عرب «مرطب» به اين معنى نيامده است و اگر در عصر ابوريحان اين كلمه به معن ه قنطوريون كبير بود در كتب لغت قديم مذكور ميشد. من گمان مى كنم «اخريط» باشد كه گرچه وصف آن در لسان العرب چندان با قتطوريون تطييق نمى كند ولى بعض اوصاف آن با فنطوريون موافق است اذيل خرط). ك. هرتههه 5ه طومقرون، يعنى كوچاي *. در مبه «الميسون» ودر مج بالميسبون». در ترجمه عربى ديسقوريدس 71 از سوم): لمنيسون. در ليدل و اسكات بده0707ە31 لمنسيون، مشتق از ا811017 به معنى اب راكد كه از اموأج دريا وه رودخانهها مانده پاشد 7. در مج ومب (المى) كه درست نيست. به حاشيه پيشين رجوع شود.

ء قنابرى(1) 802=ا 16108 لاعا يا 1100820 51108 ليث گويد تملول(2) نبات برغست(3) را گويند و اهل سيستان بچند(4) گويند

Страница 569