561

============================================================

حرف القاف 501 به گفتهآ ديشسقوريدس در اين شهر چشمههاى آب بوده است كه قفر را از روى آن مى گرفتهاند و به جاى روغن چراغ به كار مى پردهاند نه در حمص و بايل كه در متن آمده است. 4.

قاطاجانس تام يكى از كتابهاى جالينوس است و اسم شخص نيست.

853. قلى ليث گويد شخار(1) را كه باو جامه شويند عرب او را قلى گويد و او خاكستر جور درخت طاق است كه عرب او را غضا گويد و طريق ساختن او آتست كه ر درخت طاق(12 و شوره گياه را تر بيارند و آتش درو زنند. چون خواهد كه جمله اجزاى او سوخته شود اب بروى يريزند. چون اب بوى رسد جرم او وه وا سخت شود و شخار گردد. و بلغت رومى او را اسطوريقون(3) گويند و ر بسريانى قليا خوانند و بلغت پارسى شخار گويند و بهندى سجى گويند و درچ بعضى از مواضع ساجى گويند و يك نوع آنست كه او را كالو خوانند و صاحب المشاهير گويد بلغت عرب او را قلى و قلو گويند. ابوحتيفه گويد از اه جملهآ انواع او آنچه عرب او را حرض گويد نيكوتر است و اين نوع را د (6) رنگ(2) رزان بكار برند و هرچه بجز ايتست او را ايگيته(5) گران بكار يرند.

، وگويند از اطراف(6) نبات رمث نيز در وقتى كه رسيده شود شخار سازند(7).

1. از تسخ سهگانهآ خطى ترجمه قارسى. شخار و اشخار به فتح الف هر دو آمده است (يرهان فاطع ذيل شخار و اشخار) 2. در برهان قاطع: «تاع نام درختى است كه چوب آن را هيزم سازند و يه عربى بتضا گويتد». 3. چنين است در مچ و در مب: «اسطر وريقون» كه برست تيست. يونانى يان 0ه م2 28960 كه است (كريموف 723). 4.«الحراضه موضع احراق الاشنان يتخذ منه القلى للصباغين» السان العرب). ك. «و قلى الرمث يستعمله الجرارون يحمل الى البصرةه (كتاب التبات ابوحنيقهآ دينورى شمارهآ 425). جرار جمع جرة به معنى سبوى سفالين است كه دو دسته دارد و دهاته آن گشاد است. مترجم جرار را به ايگينه گر ترجمه كرده است كه درست نيست. ع. «و يتخذ من اطراف الرمث» السان العرب ذيل قلا) 7. كريموف فرمول شيميايى آن را چلكتيكلا گفته است.

Страница 561