529

============================================================

حرف الفاء 269 1. به ضم اول و سكون ثانى به معنى نيلوقر باشد و به معنى بيخ نيلوقر هم آمده است و بعضى ه گويند نيلوفر هندى است و به عربى أصل النيلوفرالهندى خوانند و فاغيه همان است و چوبو درخت ابى را نيز گوينده (برهان قاطع).

794. فليق (1) ابومعاذ: الخوخ المفلق الذى يقال له بالفارسية واى الو (2) . فليق كل شيء بمعنى مفلقه و يجب ان يفسر(3) به والفليق(4) خطآ.

1. رجوع شود به ذيل كلمه «خوخ» در همين كتاب. 2. واى آلو را در فرهنگهايى كه در دسترس من بود نيافتم. در برهان قاطع ذيل «واياه يكى از معانى آن را «گشاده» گفته است و روى اين اصل شايد «وايا آلوه به معنى آلوى شكافته باشد كه ترجمهآ همان خوخ مفلق است . 3 .

چنين است در حاشيه كه درست است. در اصل: «يفسده كه در اينجا معنى ندارد ؟. ظاهر اين گفتار چنين است كه اطلاق فليق بر هلو درست نيست و بايد خوخ مفلق گفت؛ ولى در لسيان العرب (ذيل فلق) صريحا آمده است : «والفليق بالضم والتشديد ضرب من الخوخ يتفلق وعن ثواه والمفلق منه المجفف».

95/. فلار(1) 4701ع اا06ا150 عناللصا كلرد (7) وهو گليم شوى(3) النافع من الوثى (2) . ديسقوريدس: يعرفه الجميع و لانه ينقى الوسخ من الصوف واصله حريف. ينظر ما الفرق بين كلو(5) و.والمغاث والعرطنيثا الذى يقال له فلار 1. «بلار بر وزن بهار آذربويه باشد و آن بيخ خاريست كه اشنان گوينده. «بلال به فتح اول بر وزن كمال آدربويه باشد و آن بيخ خاريست كه اشنان و چوبك اشنان هم گويندش» (يرهان قاطع). 2. چنين است در اصل با ضبط و اعجام. در برهان قاطع كلز آمده است : «دوائى است كه آن را مغاث هندى گويند و آن بيخ درخت رمان البرى است كه انار صحرائى باشد.

شكستگى و كو فتگى اعضا را نافع است». 3. « بيخ خارى باشد كه گل آن را آذرگون خوانند و ان بيخ را چو بك اشنان گويند و بدان چيزها شويند خصوصا پشم را به غايت پاكيزه سازد و ه بعضى از مشايخ محاسن را نيز بدان شويند...» (برهان قاطع). ؟. «الوتى كالهدى الاوجاع» بوثى هم مى توان خواند كه به معنى وثا است يعنى كوقتگى دست» (اقرب الوارد در هر دو مورد). ك.

همان كلز بايد باشد

Страница 529