الصيدنة
الصيدنة
============================================================
حرف الفاه 275 82. فيلجوش 000020907010، للللالم يا 51ت0 11151012ل11001 و يسمى پيل گوشك. و يقال انه بالعربية غدر(1) وهو بزرالريياس (2) و يستعمل فى ادوية الجرب. بالرومية دورقنيطون(3) و بالسريانية لوفا عسقيا (2) .
1. كلمهآ «غدر» را در لغت نامههاى عربى به اين معنى تيافتم. آ. چتين است در اصل و آن ور درست نيست. در ترجمه قارسى: فيلجوش گل جكرى را گويند. در برهان قاطع ذيل «پيل گوشك»: تصغير پيل گوش است و گل ريواج را نيز گويند و به عريى «نورالريباس» خوانند.
بنابراين پيلگوشك به جز لوف يا دراقنطيون به گل ريواس نيز گفته مى شود. پيل گوش به گقته برهان قاطع همان لوف است. و تيز به گفته برهان «پيلغوش» گلى است از جنس سوسن وبر ور كنارهاى آن خالهاى سياه و رخنهاى كوچك باشد. به اين معنى پيلگوش در اشعار شعراى فارس زبان آمده است، ماتندة زبس كش گاوچشم و پيلگوش است زمين چون كليهآ گوهر فروش است. 3. چنين است در اصل. درست آن دراقتطيون است (رجوع شود به عتوان يونانى) و يا ه دراقنطون آست چنانكه در ترجمه عربى ديسقوريدس آمده است. 4. چنين است در اصل و درست آن «لوفا عقسقساء يا «عقسوسا» يا «عقسوسوطاء است الووص 239 ذيل لوقا).
85 فيجن 170707 .ا 6/76116115ن16 بالرومية فغوس(1) و ايضا طريفوس(2) و بالسزيانية فيغنا حدو بالفارسية- السذاب. حمل الى نوشروان خضائع(3) الفيجن فامر ان يسقى حتى يخضر فنبت فى مائة سقية حتى اخضر و سمى سذاب. و قال صاحب الياقوتةيجه هوالخفت والفيجل(؟). قال الحجاج لطباخه اعمل لى صفصافة واكثر فيجنها .
والصفصافة لغة تقفية وهى السكباجة.
1. چنين است در اصل و درست آن بايد با توجه به معادل يونانى قغنون يا فغتوس باشد. آ.
چنين است در اصل و در لو و (ص 372) به حط سريانى: «طريقيوس». 3. چنين است در اصل و در كتب لغت «خضائع» را پيدا نكردم. در لسان العرب آمده است: «نيات خضع متثن من التعمة كانه منحن» شايد مقصود ساقيهاى تازه رسته سداب بوده است كه از بيخ كنده يوده اتده و طراوت خود را از دست داده بوده است.؟. «القيجن والفيجل السذاب» السان العرب ذيل فجن)
Страница 535