الصيدنة
الصيدنة
============================================================
يدز ش تت ح سختخههخا حرف العين421 خلوقية101) فى خلوقيها سويداء من عنب التعلبه و بعضهم يسمى العشرق الفنا. ابوحنيفة: عنب التعلب ليس باحمر بل الى الصفرة و فيه ايضا نقط سود ومنه ماهو اسود باسره و قال هوالربرق والثلثان قجو و ثعاله. قيل فى تفسير السبعيات (11) الفنا شجر له حب احمر وفيه نقطة سوداء. و قال ابوعبيدة الفنا شجر يتخذمنه القراريط يوزن بها وهو ه شذيدالجمرة فاذا حطم ظهر له لون على الحمرة.ه1 1. رجوع شود به ذيل ««روبارزك» در همين كتاب. آ. چنين است در اصل و درست آن يا توجه به عنوان يونانى سطروخنوس بايد باشد در ترجمه عربى ديسقوريدس (62 از مقاله چهارم): «سطر وحنن». 3. در اصل: «كانج» و آن درست نيست. در ترجمه قارسى: «كاكنج باونمودم». 4 .
بر اصل: «الزبرق» يا زاء نقطه دار و آن درست نيست. در كتاب التبات ابوحنيفه شمارهآ 353 .
ربرق. سمعت بعض اليمانية يقول: الربرق عنب التعلب. 5. دراصل: «منها واحده 6. چنينه و است در اصل رجوع شود به ذيل «جارالنهر» در همين كتاب. در آنجا كه از ترجمه فارسى تقل ه شده است (نسخه عربى قسمت بزرگى از حرف چيم را فاقد است) دككردشتى» امده است.
احتمالا «ككزه است كه اصل آن «ككز» است و به گفتهآ برهان قاطع تره تيزك را گويند. 7. در اصل چنين ضبط شده است و بنابراين ضبط قسمت دوم كلمه «انكره يا «انگر» است كه همانوه انگور باشد و جزء اول «كلى» شايد به معنى ده و روستا باشد كه در برهان مقفاطع در جزو معانى كل ذكر شده است و «كلنگر» يعنى انگورده از لحاظ تحقير ده و روستا. كلنجرى نوعى انگور هراتى كه شيرين و سياه بوده است (در چهار مقالهآ عروضى شرح حال رودكى) و در برهان جو و قاطع آن را نوعى از انگور سياه دانسته است شايد منسوب به همين كلنگر باشد از لحاظ سياه بودن بعضى از أنواع عنب التعلب (و منه ماهو اسود باسره). 8. ظاهرا از دانههاى عنب التعلب قلاده براى زينت درست مى كردند «وقيل يتخذ منه القلائده السان العرب ذيل فنى). شاعروه اشاره به آراستن هودج زنان با دانههاى رافناه و گلهاى خيرى دشتى (خزامى) مى كند. 9. شعر از زهير بن ابى سلمى است از معلقهآ مشهور او بكجاوهآ زنان را يا پشمهاى رنگين مى آراستند.
شاعر اين پشمهاى رتگين را به دانههاى عنب التعلب كه له نشده باشد (رنگ اصلى خود را از دست نداده باشد) تشبيه كرده است 10. رنگ خلوقى رنگ زرد تند مايل به سرخى است. چشم باز زردرنگ است ودر وسط زردى آن دانه سياهى است مانند حيه عنب التعلب (مردمك چشم آن) 11. ظاهرا مقصود از سبعيات قصائد معلقات هفتگانه است. شعر زهير كه در آن حبو الفناء ذكر شده است از جمله همين معلقات است.
Página 501