الصيدنة
الصيدنة
============================================================
ان نه تاه قفت الايه ى شق فن نسن بنشد حرف الميم كە5 اييبس فيلتقط من شجره والستائل يستخرج بالطبخ والعلاج و يكون فيه اه قشوره 1. رجوع شود ايضا به ذيل لبنى دز همين كتاب 2 . كيفيت املاء و ضبط آن بر من معلوم نشد.
3. شايدة «برابرة». 4. در نهاية الارب، ج 11 ، ص 319 » تحلب». 5. رجوع شود به ذيل لينى در همين كتاب.6. عبارت سقط دارد در ترجمهآ عربى ديسقوريدس 611 از اول): «هو صمغ شچرة ه شبيهة بشجرة السفرجل و اجوده ما كان منه اشقردسم شبيه بالراتينج...». 7. عبازت ظاهرا در اينجا نيز سقطى دارد 1027. مين (1)/7لا=.87ل ة6اة 160101 الحرف الثانى غيرمنقط، وهوالمو(3) و يسمى ايضا مطصير (3) وهو موالماء.
ار ديسقوريدس: يكون ببلاد ماقيدوتيا طيب الرائحة يشحذاللسان.
1. در حاشيه ورق ب 123 نوشته شده است. آ. رجوع شود به ذيل مو در همين كتاب 3 .
چتين است در اصل. وصحيح «اتامنطيقون» است همچنانكه در ترجمه عربى ديسقوريدس (3 از جوه اول) آمده است. در الحاوى، (ج21، ص 483): «و يسمى ايضا منفطير..» و آن هم ظاهرا محرف اثامتطيقون است.
1028. ميشناى(1) ا 2210ل611100020 (2124) كذا ذكره الرازى و بسجستان يعرف بهذا و بزابلستان شيرگيا(2) و يبلخ وه طخارستان خيارك بى بر و بخوارزم ويذويك.
1. در ذيل «حت العالم* در همين كتاب ميشنا را مرادف با آن دانسته است. ولى ظاهرا اين ميشنا غير از حى العالم است. 2. «شيرگيا گياهى است كه چون آن را بشكنند از آن شيرهآ سفيدى ماتند شير برآيد و در خصابهها به كار برنده (برهان قاطع) 1029. ميويزج 170100702120-.ا قاا1 هذا زبيب جبلى والريفى يطلق بالزبيب.
Страница 655