Les Quatre Principes de la Réfutation du Wahhabisme
الأصول الأربعة في ترديد الوهابية
Enquêteur
تعليق : أبو الرياض مولوي حكيم محمد معراج الدين أحمد
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله و سلام على عباده الذين اصطفى اما بعد اين چند فقره اى است كه از نسمات قدس و رشحات انس به خاطر فاتر اين قليل البضاعة ريخته اند خواستم كه از جهت يادگار به قيد تحرير آيند تا برادران ملت و مذهب از آن منتفع شوند مخفى مباد كه در اين زمان فرقه از اهل هوا در اسلام پيدا شده است كه خود را اهل حديث مىنامند و در مقابله اهل السنة والجماعة خصوص مقلدين مذهب حنفيه كار رواييهاى مخالفانه به پيمانه اعلى به عمل مىآرند و در پس اطفاء نور ملت و مذهب به جان كوشان اند و بسا عوام را در دام فريب خود آورده هم مشرب خود نموده اند و استاد اول اين طائفه در هندوستان مولوى اسمعيل دهلوى است كه تقريبا در سنه دوازده صد و پنجاه هجرى در هند ظهور كرده بود و كتاب التوحيد محمد بن عبدالوهاب بخدى را به زبان فارسى ترجمه كرده بنام تقوية الايمان در هند شايع نمود و بعد از آن صراط مستقيم و غيره رسائل را براى فريفتن مسلمانان و راهزنى اسلام تأليف نمود شاگردان او چون عبدالله غزنوى و نذير حسين دهلوى و صديق حسن خان بهوپالى و رشيد احمد گنگوهى و بعض افراد مدرسه ديوبنديه و تلاميذ اينها، بر آن افزودند و كتب و رسائل و دفاتر كثيره تأليف نمودند و بسيارى از خلق الله را در دام تزوير خود آوردند متأخرين اين فرقه دو نوع روش اختيار كردند يك فرقه ظاهر ظهور خود را اهل حديث گفته از تقليد شخصى انكار كردند و اكابر امت مرحومه را از طبقه علماء و صلحا و اولياء مشركين و مبتدعين گفتند. فرقه ديگر
Page 1
به طريق نفاق خود را در پرده حنفيت مستور داشته عملا حنفى مىباشند اما اعتقادا با فرقه اولى هم نفس و هم قفس اند و سبب اخفاء اين فرقه اراده اضلال عوام مسلمانان احناف است كه در صورت اظهار وهابيت نفرت خلق را مد نظر داشته اين حيله اظهار حنفيت را سبب حصول مقصود خود دانسته اند والحق به اين حيله و مكر به مقصود خود رسيده اند پس ضرر اين طائفه در اغواء خلق الله و بر هم زنى عقايد اسلاميه زياده از ضرر فرقه اولى است بنابراين اكثر مخاطبه در اين رساله با همين فرقه است اگر نظر به ظاهرش كنى گويى كه پخته مسلمان است و اگر از خباثت باطنش خبردار شوى گويى كه بدتر از شيطان است ظاهرش به صلاح آراسته با جامه پاك سفيد با ريش دراز مشروع با اظهار تقوى با گفتار نرم و شيرين با تحمل اذى از عوام الناس و باطنش پر از خباثت طعن و لعن بر كافه امت مرحومه و انكار از طرق مشايخ سلاسل اربعه و انكار از تقليد مذاهب اربعه و انكار از كرامت اولياء الله و شرك دانستن استمداد از ارواح طيبه و انكار از ايصال ثواب به ارواح اموات تبعيين دهم و چهلم و ساليانه و انكار شفاعت رسول اكرم صلى الله عليه و سلم إلا أن يأذن الله له و حرام دانستن سفر به زيارت او صلى الله عليه و سلم و حرام دانستن نداء غايب به لفظ يا رسول الله و نحو ذلك و حرام دانستن توسل به ارواح انبياء و صلحاء إلى غير ذلك من سوء عقائدهم چونكه ذكر عقايد وهابيه در ميان آمد بايد كه چندى از عقايد اينها منسوب به كتب مصنفه آنها براى اعلام خلق الله ذكر شود اگر چه نقل كفر كفر نباشد اما دل و قلم از ذكر آن مىلرزد كه ذكرش از سوء ادب خالى نيست ولو حكايته مگر ضرورت اعلام مقتضى آن است كه ذكر آن كرده شود بدان كه مايه و ناز اين طايفه مسأله توحيد است و توحيد را مخصوص به جماعت خود مىدانند
Page 2
و ديگران را مشرك في التوحيد مىپندارند اما احوال توحيد آنها اين است:
(مسألة امكان كذب بارى تعالى) يعنى ممكن است كه حق تعالى دروغ گويد عياذا بالله و حق تعالى را از جهت و مكان منزه دانستن بدعت و گمراهى است ملخصا ايضاح الحق اسمعيل صفحه 23 وصيانة الايمان صفحه 5 مؤلفه شهود الحق شاگرد نذير حسين و براهين قاطعه مصدقه رشيد احمد گنگوهى صفحه 2 حق تعالى بر عرشش نشسته است بر كرسى هر دو پاى خود داشته است و كرسى از آن چرچر مىكند وحيد الزمان در ترجمه قرآن در حاشيه آية الكرسى صفات او تعالى حادث اند و علم تفصيلى او تعالى هم حادث است. اقامة البرهان عبدالاحد غازيپورى وازاحة العيب صدى او تعالى پيش از خلق آسمان و زمين در هوا مىماند فتادى محمديه صفحه 2 سطر 23 اين است عقايد آنها در باب توحيد الآن درباره رسالت بايد شنود آن حضرت خاتم النبيين نيست كه الف لام براى عبد خارجى است جامع الشواهد بحواله نصر المومنين صفحه 2 و 12 مؤلفه صديق حسن خان تمام انبياء در تبليغ احكام معصوم نيستند جامع الشواهد به حواله كتاب رد تقليد صفحه 12 مطبوعه صديقى بار اول مؤلفه صديق حسن خان تعظيم آن حضرت صلى الله عليه و سلم به مقدار تعظيم برادر كلان كردن بايد تقوية الايمان به لفظ صفحه 20 سطر 2 و 3 مؤلفه مولوى اسمعيل دهلوى هر مخلوق خرد باشد يا كلان در پيش شأن او تعالى از (1) چمار هم ذليل است تقوية الايمان صفحه 13 سطر 15 آن حضرت صلى الله عليه و سلم در قبر حيات ندارد بلكه مرد و خاك شد تقوية الايمان سفر به قبر محمد و مشاهد او و مساجد او و سفر به قبر نبى يا ولى و ديگر بتان و غيرها شرك اكبر است تقوية الايمان صفحه 63 و كتاب التوحيد محمد بن عبدالوهاب صفحه 133 علم غيب آن حضرت را آنچه او را خداى تعالى عطا كرده است
Page 3
اعتقاد كردن بد است تقوية الايمان صفحه 26 خيال آن حضرت صلى الله عليه و سلم در نماز بدتر از خيال گاو خر است صراط مستقيم صفحه 93 مؤلفه مولوى اسمعيل عضائى من از محمد بهتر است در قتل مار و غيره اوضح البراهين صفحه 10 به حواله سيد احمد دحلان اوليا و انبيا بيكاراند تقوية الايمان صفحه 29 انبياء و اولياء هيچ قدرت ندارند و نه مىشنوند صفحه 23 و 29 نظير او عليه السلام ديگر نبى هم پيدا شدن ممكن است تقوية الايمان صفحه 30 آن حضرت را صلى الله عليه و سلم در علم غيب چه خصوصيت است اينچنين علم زيد و عمرو و بكر بلكه هر كودك و ديوانه بلكه جميع بهائم و حيوانات را هم حاصل است و به نص ثابت نيست حفظ الايمان مؤلفه اشرف على تهانوى صفحه 7 آن حضرت را علم از ملك الموت و شيطان كم است و هر كه عقيده آن كند كه علم او عليه السلام از ملك الموت و شيطان زياده است و به نص ثابت است اين شرك است براهين قاطعه صفحه 51 اجماع امت كه سند آن به ما معلوم نباشد حجت شرعى نيست معيار الحق صفحه 121 از خواندن كتب متداوله فقه آدمى كافر مىشود بايد كه آن كتب سوختانيده شوند بوى غسلين از ولوى عبدالجليل سامردى در هر وقت ضرورت پيغمبران و شهيدان و فرشتگان را ندا كردن شرك است. تقوية الايمان صفحه 5 انبياء و اولياء را شفيع خود دانستن شرك است تقوية الايمان صفحه 2 اين زمانه را تمام مردم كافراند، تقوية الايمان بلفظه صفحه 45 را مچندركشن جى لچهمن اين جمله انبيا بر حق بودند بر آنها ايمان آوردن واجب است هديته المهدى صفحه 85 از وحيد الزمان نبى و ولى را مزارات مثل بت است از آن ممد خواستن شرك است، هداية السائل از صديق حسن خان صفحه 20 تقليد شخصى و ميلاد مبارك و قيام و وظيفه يا رسول الله و عبد عم القادر جيلانى شيئا لله و سوم و چهلم و يازدهم پير پيران و اسقاط ميت اين جمله كفر و شرك و بدعت است لوامع الانوار صفحه 80 مؤلفه غلام حسن ساهوواله و براهين
Page 4
قاطعه صفحه 38 و ستة ضروريه مع فتوى عبد الجبار امر تسرى آن حضرت عليه السلام در نزد او تعالى از ذره ناچيز هم كمتر است تقوية الايمان صفحه 55 در پيش روضه آن حضرت به طريق تعظيم استادان شرك است تقوية الايمان صفحه 23 هر كه از مزار ولى الله امداد خواهد او كافر و بى ايمان و شيطان است تذكير الاخوان صفحه 153 و صفحه 211 مع تقوية الايمان خاندان قادرى نقشبندى چشتى و غيره گمراه اند تعويذ و رشته و مراقبات كردن شرك است (تذكير الأخوان صفحه 7) اين است اعتقاد وهابيه در باب رسالت مختصرا قدرى از عمليات آنها نيز بشنو هر كه جماع كرد و انزال نشد نماز او به غير غسل جايز است، هداية القلوب صفحه 27 و بلاغ المبين نكاح خاله غير حقيقى كه پدر يك باشد و مادران جدا باشند بر خواهر زاده درست است جامع الشواهد به حواله فتاوى عبدالقادر غير مقلد شاگرد نذير حسين نكاح جده با پسر زاده جايز است كه حرمت او منصوص نيست پرچه اهل حديث نمبر 45 و به مهر ثناء الله امر تسرى 3 رمضان سنه 1320 هجرى اگر از ظرفى سگ آب بخورد پس خورده او پاك است طريقه احمديه نصر البارى پاره اول صفحه 73 بر حاشيه نوشته كه پس خورده سگ و خنزير هر دو پاك است منى مرد و زن هر طرح پاك است عرف الجادى صفحه 10 و كنز الحقايق وحيد الزمان صفحه 16 و روضه نديه صفحه 11 و 12 به حواله كلمة الفصيح گوشت مردار و گه و بول غير آدمى جمله پاك است روضه نديه صفحه 8 تا 10 قرآن مجيد را در قاذورات يعنى پليدى انداختن و وقت ضرورت او را زير مقعد داشتن يا او را زير پا داشتن كه به مكان بلند طعام و غيره را دست برسد درست است كتاب تحريق اوراق صفحه 3 و 5 تصنيف غلام على كلمة الفصيح صفحه 32 از هر ظرفى كه خنزير آب خورد يك بار شستن او كافى است طريقه احمديه كلان صفحه 33 پوست خنزير و پى آن به دباغت پاك مىشود كنز الحقايق صفحه 13 ده عورت را در نكاح يك جا آوردن درست است
Page 5
عرف الجادى صفحه 115 اصحاب از صريح حديث انكار مىكردند و بر فتوى خود عمل مىكردند فتادى عبدالجبار غزنوى صفحه 181 آب پاك است او را هيچ چيز نجس نمىكند تا كه او صاف ثلثه او مبدل نشود لعاب سگ و خنزير و پس خورده آنها پاك است نزل الابرار من فقه النبى المختار مصنفه وحيد الزمان صفحه 491 رطوبت فرج و شراب و پيشاب حيوان حرام باشد يا حلال پاك است صفحه 45 جلد اول و صفحه 8 جلد سوم از نزل الابرار اين جمله عقايد و حواله ها كه ذكر شدند منقول از كتاب اباطيل وهابيه تصنيف مولوى احمد على مؤى و كتاب سيف الابرار از نظام الدين ملتانى است اما اينجا مختصر نوشته شد در اصل به تفصيل نوشته اند كه عقايد باطله آنها را نمبراز 250 هم زياده است اگر كسى را تحقيق اين كردنى باشد اصل را مطالعه نمايد پس اى برادران اسلام خدا را انصاف از دست ندهيد و بفرماييد كه آيا اين عقايد و عمل اصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم را بوده، آيا اين عقايد و عمل اتباع اصحاب را بوده يا تبع اتباع را بوده آيا اين عقايد و عمل سلف صالح امت را بوده آيا در اين عقايد توحيد آنها جسم و مكان و عجيز او تعالى را ثابت نمىشود آيا در اين عقايد ايشان در باب رسالت توهين و تحقير و تذليل رسول اكرم صلى الله عليه و سلم تصريحا و تلويحا ثابت نيست آيا در اين عقايد توهين و تحقير شريعت محمدى عليه وعلى آله الصلاة والسلام ثابت نيست بلى والله كه از روى انصاف جمله ثابت است پس با وجود چنين خباثت باطنى آيا دعوى اهل حديث بودن اينان را مىسزد آيا دعوى مسلمانى اينان را مىرسد آيا با چنين عقايد و عمل پاكيزگى لباس ظاهر و درازى لحيه و نرمى گفتار و طلاقت لسان كه براى فريفتن خلق الله به عمل مىآرند اينان را روز قيامت از روى شرع نجات خواهد داد؟ هرگز نه بلكه علامات منافقين
Page 6
زمانه نبوت على صاحبها الصلاة والسلام مو به مو در اين قوم موجودند اگر پرسى كه آن كدام علامات است گويم بشنو حق تعالى در قرآن مجيد در سوره بقره ركوع دوم احوال منافقين چنين مىفرمايد أعوذ بالله من الشيطان الرحيم و من الناس من يقول امنا بالله وباليوم الآخر و ما هم بمؤمنين اينها هم مىگويند ايمان داريم به خدا و به روز جزا اما حق تعالى تكذيب اين دعوى مىكند و مىفرمايد وماهم بمؤمنين يعنى نيستند مؤمنان يخادعون الله والذين آمنوا يعنى فريب مىدهند خداى را بزعم خود به دعوى ايمان و همچنين فريب مىدهند مسلمانان را ترديد اين خداع حق تعالى مىفرمايد و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون يعنى فريب نمىدهند در حقيقت مگر نفس هاى خود را و نمىدانند قباحت فعل خود را اين طايفه نيز براى فريب خلق الله اظهار تقوى كردن و بر سر زبان آيات و احاديث را داشتن تا مردم مرا به مكر در دام خود آرند عادت دارند في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا يعنى در دلهاى ايشان بيمارى نفاق است پس زياده كرد آنها را حق تعالى آن بيمارى ولهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون واذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون يعنى هرگاه گفته شود منافقين را فساد مكنيد در ملك گويند بدرستى كه ما مصلحانيم و همين است عادت وهابيه كه خود را حاميان دين و شريعت مىدانند حق تعالى در ترديد آنها مىفرمايد الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون يعنى بدرستى كه اينان مفسدانند مگر نمىدانند فساد عقايد خود را واذا قيل لهم آمنوا كما آمن الناس قالوا آمن كما آمن السفهاء يعنى هر گاه گفته شود آنها را كه ايمان آريد به صدق چنانچه ديگر مردم ايمان به صدق آورده اند در جواب مىگويند آيا ما ايمان آريم چنانچه ايمان آورده است نادانان و بىعقلان و همين احوال است وهابيان زمان را اگر
Page 7
كسى آنها را گويد عقايد باطله خود را بگذاريد و چون عموم امت مرحومه عقايد و عملهاى خود را صحيح و ثابت نماييد مىگويند كه شمايان نادان و بىعقل هستيد قول الله و قول الرسول را گذاشته به قول زيد و عمرو عمل مىكنيد ما هرگز به مثل ايمان شما ايمان نمىآوريم حق تعالى در ترديد اين قولشان مىفرمايد ألا إنهم هم السفهاء ولكن لا يعلمون يعنى خبردار شويد اينها خود نادانند مگر نمىدانند نادانى خود را كه قول مجتهد مذهب مو به مو موافق قول الله و قول الرسول است مگر وهابيان نمىدانند مأخذ قياس مجتهد را وإذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا وإذا خلوا إلى شياطينهم قالوا إنا معكم إنما نحن مستهزؤون يعنى هرگاه ملاقى مىشوند منافقان با مؤمنان خاص مىگويند ايمان آورديم به اخلاص و هر گاه خلاص مىشوند به رفيقان و سركردگان خود مىگويند ما با شما هستيم در عقايد با مؤمنان در اظهار ايمان مسخره كنان هستيم و همين است احوال وهابيان حنفى نما كه جماعت احناف را گويند ما حنفى هستيم و هر گاه با رؤساى وهابيه جمع مىشوند مىگويند ما با شماييم ما فقط براى فريفتن آنها اظهار حنفيت مىكنيم فايده حق تعالى رؤساى منافقين را شياطين فرمود و آنها در اظهار بنى آدم بودند براى اينكه بدانى كه اعتبار عمل و عقايد را هست نه جسد و صورت را گو صورتش انسان باشد اما چونكه كار شياطين مىكند او شيطان است چنانچه در سوره والناس مىفرمايد يوسوس في صدور الناس من الجنة والناس حق تعالى در ترديد اين قول آنها مىفرمايد الله يستهزئهم ويمتدهم في طغيانهم يعمهون يعنى حق تعالى جزاى تمسخر آنها مىدهد و مهلت مىدهد در سركشى آنها در حالتى كه سرگردانند در حيرت و نابينايانند از چشم بصيرت اولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى يعنى اينانند كه خريدند گمراهى را به هدايت و همين است احوال غير مقلدان مذهب كه گمراهى پسند كردند از راه راست امت
Page 8
مرحومه حق تعالى نتيجه اين خريدارى آنها چنان مىفرمايد فما ربحت تجارتهم وما كانوا مهتدين يعنى فايده نكرد تجارت منافقين و نيافتند راه راست را همچنين است حال وهابيان كه در اين عقايد فاسده خود راه راست نيافتند و گمراه گشتند در اينجا اگر كسى گويد كه همين آيات متلوه را اگر غير مقلدين از طرف خود بر شما حجت آرند مىتوانند كه مقلدين مذاهب را تشبيه به منافقان داده علامات نفاق را در شمايان ثابت نمايند در جواب گوييم نمىتوانند به دو وجه وجه اول آنكه حق تعالى در اول آيات لفظ ومن الناس فرموده است و لفظ من تبعيضى است يعنى بعض الناس كه جماعت منافقان مدينه طيبه بودند و آنها به نسبت ديگر افراد اصحاب اقل قليل بودند همچنين غير مقلدين به نسبت مقلدان مذاهب اربعه اقل قليل اند پس اين تشبيه با منافقان بر غير مقلدين صادق مىآيد نه بر مقلدين ديگر آنكه در اين آيات منافقان را حق تعالى مىفرمايد وإذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا وإذا خلوا إلى شياطينهم قالوا إنا معكم الآية اين علامت در مقلدين گاهى پيدا نمىشود كه نزد وهابيان بگويند كه ما به مذهب شماييم و هر گاه به رؤساى مقلدين برسند گويند كه ما به طريق تمسخر خود را وهابى نموديم تا ديگر وهابيان را به فريب مقلد نماييم و همين علامت به عينه در غير مقلدين حنفى نما موجود است من اوله إلى آخره ببين در تمام مقلدين كسى هست كه خود را به نفاق وهابى ظاهر سازد و هزارها وهابيان هستند كه خود را به نفاق حنفى مىگويند فانصف وتنبه الحاصل اصول ما به النزاع در ميان مقلدين و غير مقلدين چهار چيز است التعظيم لغير الله التوسل بأرواح الصلحاء والاستمداد منها النداء للغائب وسماع الموتى
Page 9
الاتباع والتقليد لارباب المذاهب الاربعه اين هر چهار چيز وهابيه شرك و كفر و بدعت مىدانند چنانچه در عقايد آنها به حواله كتب آنها ذكر يافت و اهل السنة والجماعة مقلدين مذاهب اربعه اين هر چهار چيز را مباح و مسنون و واجب مىدانند الحال بر ما مقلدان لازم است كه دلايل اباحت و تسنن و وجوب امور معلومه از روى كتاب الله و حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم و اقوال و افعال سلف صالح و جمهور علماء امت مرحومه ثابت كنيم اما قبل از شروع در مقصود جماعت غير مقلدين را عموما و جماعت وهابيه حنفى نما را خصوصا به كمال ادب معروض كه براى خدا پرده تعصب و آتش قهر و غيظ بىمحل كه با مقلدان مذاهب دارند يكسو انداخته به طريق انصاف كه احسن الاوصاف است به كمال فراخ دلى فكر غائر منصفانه بر مضامين رساله بعمل آورده نتيجه كه مقتضاى انصاف باشد بر آرند كه حق طلبى اين است و خواه مخواه به مجرد سماع دليل مخالف طبع بر دو قدح آن نكوشند كه اين طريقه نفس پرورى است والله يهدى من يشاء إلى صراط مستقيم اصل اول التعظيم لغير الله ثابت است بكتاب الله واحاديث صحيحه رسول الله صلى الله عليه وسلم و اقوال و افعال سلف صالح و جمهور علما و امت اما كتاب الله تعالى فقد قال الله تعالى في كتابه العزيز ومن يعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب يعنى هر كه تعظيم كند نشانه هاى حق تعالى را پس اين تعظيم از تقوى و پرهيزگارى است اول معناى شعائر بايد فهميد محقق دهلوى شيخ عبد الحق رحمه ربه مىفرمايد شعائر جمع شعيره است و شعيره علامت را گويند پس هر چيز كه از ديدن آن خدا
Page 10