الصيدنة
============================================================
حرف الياء 339 احدهما قاش (3) و منه يستخرج الابيض الفائق والآخر قراقاش و يشمه كدرن الى السواد و اسود ايضا مثل السبج قصبة ختن اجمة(4) قال: ولايوصل الى منبع الوادى الذى يستخرج منه اليشم وصغاره للرعية وكباره للملك وهو ه بالترمذية ليشت(5) و بالبخارية مشب(6) و يشب ايضا وهوالحجر الابيض الصينى.
1. مخنقة به معنى قلاده و گردن بند است. ا. در أصل ابتدا «شجر» نوشته و بعد بهوحجر» تصحيح كرده است.3. به گفته كاشغرى در ديوان لغات الترك (ج 3، ص 112) قاش نام خود سنگ است كه در نگين انگشتر به كار برند و آن را براى پرهيز از صاعقه و تشنگى و برق مفيد دانند و اما نام دو رودخانه مذكور قاش اكوز است كه يكى را ارنك قاش اوكوز نامند و سنگ سفيد مذكور در آنجا به دست آيد. و رودخانهآ ديگرى قراقاش اكوز است كه در آن سنگ سياه صافى بهدست. آيد. بنابراين در اصل صيدنه و نيز در اصل الجماهر (ذيل: فى ذكر اليشم ص واه 198) كلنهآ ارنگ از اول قاش افتاده است (در الجماهر: فاش، كه غلط است). آرنگ و يورونگ و يورون در تركى به معنى سفيد بوده است. 4. در الجماهر (موضع مذكور) تيز «اجمه است ودر قانون مسعودى (جآ، ص 578) «احمة قصبة الختن» آمدبه است و طول آن از ساحل بحرمحيط غربى (اقيانوس اطلس) صددرجه و چهل دقيقه و عرض آن از خط استواءو 23 درجه و 30 دقيقه است. ك. در اصل چتين است و در المجماهر: يشب *. چنين است در اصل و در المجماهر: «الشب و اشب».
1114 اليعضيد (1)/4/7-20/20ال3 ل ابوحنيفة: يقلة مرة لهازهرة صفراء حوي لبن لزجن 1. «واليعضيد بقلة وهو الطرخشقوق وفى التهذيب الترخجقوق» السان العرب ذيل عضدا . به همين دليل مكن است 1 عن1، 1818211 باشد 1115. (شمارهآ كريموف 116) ينتون(1) جالينوس: هوالسذاب الجبلى و صمغه هو التفسيا.1 1. رجوع شود به ذيل «تافسيا» در همين كتاب.
صفحة ٦٩٩